تقدیر

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ۳:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۸

برو.. دلم میگه حلالی!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ٦:٥۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۸

این حال من ِ بی توست!

پیش نوشت:

کتاب" آدمفرشته"ی حسین غیاثی عزیز چاپ شد.
انتشارات شانی

نمونه ای از ترانه های این مجموعه:

فرحزاد

خنجر از پشت نخوردی دختر          نه، تو نامردی ندیدی از خودی

توی قهوه خونه عاشقت شدم          توی قهوه خونه عاشقش شدی

رفقای نون به نرخ روز خور             رفقای مهربونه نانجیب

بر زدن تو رو ازم نامردا                  توی ِ بویِ تند نعنا و دوسیب

یک دقیقه هم بهم فکر نکن          حیفه که حروم بشن ثانیه هات

دود و حلقه حلقه بازی بده و          جون قلیونو بگیر با  ریه هات

دلم از تو بیشتر از تموم  دنیا  پُر  دختر

حالم از هر چی فرحزادِ به هم می خوره دختر


بُر زدن تو رو ازم نامردا                 اینو تنهایی و بارو ن می گه

تب دستام قلم و آتیش زد             این ترانه داره هذیون می گه

:در صدِ الکل من پایینه                کشفِ صد در صدیِ “رازی”کو

قهوه خونه ها عذابم می دن          “میرزا صالح شیرازی” کو

بوی الکل تو سرم می پیچه          می خورم ،با دو تا چشم ِسرخ ِ خیس

به سلامتی هر چی مرده             به سلامتیِ چیزایی که نیس

دلم از تو بیشتر از تموم  دنیا  پُر  دختر

حالم از هر چی فرحزادِ به هم می خوره دختر


...

زندگی نامه ی خصوصی تو

 تو که خونه ت رو دست مهتابه            پشت پلکت فرشته می خوابه

جنگ اعصابه زندگی بی تو                 زندگی بی تو جنگ اعصابه

مرگ بر جاده های یک طرفه               جاده های بلا گرفته ی شوم

“دوستت دارم “های بی مورد             “دوستم داری” های بی مفهوم*

شرم انگشت و دکمه های سمج         خاطرات مزخرف اروتیک

نامه های مچاله ی بد قول                   کارت های مزخرف تبریک

من و از بوی تند الکل و دود                 من و از بسته های خالی قرص

من و از کا فه های در به دری              من و از قهوه های تلخ بپرس

مجرمم تو شبی که زن نشدی            مرد باش و من و محاکمه کن

ته نشین ترانه های من و                   با صدای بلند زمزمه کن

از شب حجله ی بدون عروس               تا گناه شب عروسی تو

من به اسم ترانه مشکوکم                 ” زندگی نا مه ی خصوصی تو”

  __________________________________________________________________

...همیشه اولین صفحه دفترهایم جای تو بود تا هر بار که ورقشان می زنم حضورت را باور کنم و آخرین صفحه ها همیشه جای ترانه های من بود، که چندان اهمیتی نداشت... "به نام تو و برای تو که همه تو هستی" را همیشه بالاترین جای دفترها و ورق های امتحان داشتم و حتی معلم های بد اخلاق و بی احساس را به شعر می آوردم.. روی صفحه اول دفترها هنوز هم دست خطشان را به شعر دارم که نه برای من.. برای تو می نوشتند...
خط به خط دفترها بوی حافظ می گرفتند و سعدی و مولانا و.. اما هیچ وقت شاگرد خوبی نبودم... نه برای معلم ها، نه برای تو... درس هر روز من سر کلاس فکر کردن به تمام لحظه های با تو و بی تو بود، مدرسه ی من اینجا نبود!
شاید به خاطر همین آخر هر سال ِ‌ دبیرستان کارنامه ام با نمره های بی رحمانه ای که هیچ وقت معنی شان را نفهمیدم محو شده بود و من این ها را بلد نبودم...
نمیدانستم چرا هیچ کس به شعری که ابتدای پاسخنامه می نوشتم و یا نقاشی هایی که آخر برگه سفید می کشیدم نمره نمی داد؟!! من اینها را می دانستم!
...و فقط می دانستم.. فقط می دانم که چه طور بگویم بی تو حال من خوب است... ولی تو باور نکن!!!

   + سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸

بگو دروغه!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ۳:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸

تموم شد ترانه... به پایان رسیدم

میخواستم بِت بگم..

 

میخواستم بِت بگم چقد پریشونم

دیدم خود خواهیه.. دیدم نمیتونم!

تحمل میکنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه

که دوسش داری از چشمات معلومه

یکی اونجاس شبیه من یه دیوونه

که بیشتر از خودم قدرتو میدونه

چیکار کردی که با قلبم، به خاطر تو بی رحمم!!؟

تو میخندی.. چه شیرینه.. گذشتن.. تازه می فهمم!

تو رو میخوام تمام زندگیم اینه

دارم میرم ته دیوونگیم اینه

نمی رسه به تو حتی صدای من

تو خوشبختی همین بسه برای من..

مونا برزویی

 

 

 

پیش نوشت:

یک اتفاق من رو وادار کرد که این پیش نوشت رو اضافه کنم... آلبوم جدید احسان خواجه امیری هم منتشر شد...  ترانه ها خوب بود اما به نظرم ترانه های افشین یداللهی و یک ترانه که میخوام دربارش بنویسم یه چیز دیگه هستند.. البته این به سلیقه هم بستگی داره... توقع من هم از احسان بیشتر بود..

چیزی که در این آلبوم دیدم و بسیار متاثرم کرد... ترانه ی "خوشبختی" بود که مربوط به مونا برزویی ترانه سرای مطرح و شناخته شده و به نظر من با کارنامه ی کم نظیر در موسیقی ماست... اما چرا مجبور شد اسم ترانه سرا رو به سارا برزویی تغییر بده؟... چرا باید برای هنر مرز تعیین بشه؟... احساس خفگی میکنم...

 ------------------------------------------------------

 

سروده ی امیر پیر نهان که به زودی در آلبوم فصل تازه احسان خواجه امیری خواهید شنید:

 

تو چشمات مال من نیست و

نگات دنبال من نیست و

چشاتو دزدکی دیدم

تو قهوت فال من نیست و

نمیدونی دیگه حالی توی احوال من نیست و نمیدونی

 

تو از من دلخوری اما

اینا اشکال من نیست و

از اون وقتی که هیچ گوشی

دیگه اشغال من نیست و

نه تو نه هیچ کس دیگه تو استقبال من نیست و نمیدونی

 

تو قلب تو دیگه جائی

واسه امثال من نیست و

یه ذره دلخوشی حتی

توی اقبال من نیست و

بهارش اینطوری باشه.. نه امسال سال من نیست و نمیدونی...

 

 

 

صمیمانه از تمام دوستانی که همراهیم می کنند، ممنونم. در تمام طول ده سال گذشته بیشتر برای خودم مینوشتم تا... و کمتر کسی میخوندش. قدم به قدم.. با هر سطر و با هر واژه به دوست داشتن ترانه نزدیک تر میشدم و حالا دیگه این علاقه از من جدا نشدنیه. تصمیم دارم چند وقت هیچ کجا ترانه ای از خودم ننویسم... شاید بیشتر فکر کنم... بیشتر بخونم... و تا همیشه یاد بگیرم.. چیزی که اهمیت داره اینه؛ "من بینهایت به ترانه علاقه دارم..." احساس می کنم کارهای ضعیف مثل خنجر از پشت زدن به ترانه است... و این دوست داشتن مثل «دوستی خاله خرسه»..  بین همه ی دردها و شادیام دنبال ترانه های واقعی می گردم.. و باز هم یاد میگیرم. همیشه یادم میمونه: «هنر انتها نداره. درست زمانیکه احساس می کنی به انتها رسیدی، ابتدای راه هستی.»

 

------------------------------------------------------

پی نوشت:

-نقل قول هایی که آورده ام برگرفته از کتاب "از لاله زار تا جمهوری" است. نوشتنشان در اینجا به معنای تاییدشان از جانب من نیست. اما خالی از لطف نیست که از نظرهای مختلف آگاه شویم.-

 

هادی خوانساری:

هر چند برخی ارتباط میان شعر و ترانه را نمی پذیرند اما بنده قائلم که ترانه ای که در آن شاعرانگی وجود نداشته باشد، جسمی بدون روح است که حتی با کمی موسیقی و تنفس مصنوعی نیز احیا نخواهد شد، ماندگاری که جای خود دارد. نباید فراموش کنیم که رسالت ترانه سرا و البته شاعر تنها چیدمان و مهندسی کلمه نیست. ترانه و شعر خوب، باید مانند نارنجک زیر پای مخاطب منفجر شود. ما در مقام مقایسه با استاندارهای امروزی به ترانه ی خوب نیاز نداریم، به ترانه ی عالی نیازمندیم.

 

عبدالجبار کاکایی:

به مدد صنعت فرهنگی هر کسی امکان وارد شدن در این عرصه را فراهم می بیند. پدیده ی صنعت فرهنگ، کانون استحاله ی ارزش های سنتی شده است، بسیاری از بایدها و نبایدهای دیروز در حال کمرنگ شدن است. انگار صحنه ی تئاتر حرفه ای خواص تبدیل به عرصه ی شیرین کاری عوام شده است. و در این وانفسای ملودیکال صنعتی، مبلغ معماری کلمات و مفاهیم بلند بودن کاری دشوار است. به نظر می رسد که تنها بایستی به عرضه ی کالای خویش اندیشید و از تحقیر و کوچک شمردن پدیده های مجعول و بی هویت خودداری کرد، در این عرصه بهترین دفاع را خود ترانه به عهده دارد. ترانه پلکان بلندیست که هر کس میتواند در هر پله ای از آن بنشیند و چشم انداز مورد علاقه ی خود را ببیند.

 

سعید کریمی:

بسیاری از ترانه هایی که پیش رو داریم، رهیافتنی اند به سوی زیبایی شناسی ای تازه در ترانه ی این مرز و بوم، و نکته ی مهم این که بعضی نیز در این میان هنوز ظرف موسیقیایی خود را برای اجرا نیافته اند. همین پویایی (جدا از ضعف های احتمالی در آغاز هر حرکت تازه ای) خود غنیمت است که به قول سعدی:

به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل

اگر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم

 

محمد علی شیرازی:

گروهی بدون آن که بدانند ترانه چه خصوصیاتی را حتما بایستی داشته باشد به صرف اینکه دستی در شعر و کلام دارند و گاه بسیار اندک، سهل انگارانه واژه هایی را قطار می کنند و بر آن نام ترانه می گذارند. و دیگرانی هم که کم و زیاد صدایی را از سازهای فوق العاده ساده ی امروزی توانسته اند در آورند، اینگونه کلمات را با موسیقی خود همراه کرده و آثاری را عرضه می کنند که علاوه بر عدم تاثیر بر شنونده، ظلمی ست که بر موسیقی ما روا می دارند. می خوام به شما اطمینان بدهم که حتی از میان شعرای توانا، گروهی اندک استعداد و تواتایی سرودن ترانه را دارند و به همین دلیل بود تا زمانی که ترانه روی اصول اصلی خود سروده می شد، جمع کل شاعران ترانه سرا از تعداد انگشتان دو دست فراتر نمی رفت.

 

 

   + سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ۸:٥٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧

سفر

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧

کسی که تو را دوست ندارد، ببخش!

کسی که تو را دوست ندارد، ببخش! زیرا هنوز مومن نیست، زیرا هنوز دوست داشتن را نیاموخته. او ابتدای راه است...

مومن دوست دارد. همه را دوست دارد. زیرا همه از من است و من زیبایم. من زیباییم، چشم های مومن جز زیبا نمی بینند. زشتی در چشم هاست. در این دایره هر چه که هست، نیکوست. آن که بین آفریده های من خط کشید، شیطان بود. شیطان باعث فاصله هاست...

 

 ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان تسلیت باد.

 

سلام...

طبیعی بود که بعد از چند ماه دوری به شدت تعداد بازدیدکننده ها کاهش پیدا کنه... و باز هم جای شکرش باقیه که همین تعداد هم سر میزنن و نظر میدن. صمیمانه از همه دوستان سپاسگزارم. در این مدت کمی هم شوکه شدم. خیلی از دوستان وبلاگشون رو تعطیل کرده بودن یا دیگه آپ نمی کردن و خلاصه همه چیز گویا عوض شده بود. خب من هم برای اینکه از غافله عقب نمونم با کمی تحول پیشه گی یه پست ویژه نوشتم که در حقیقت معلوم نیست که چیه؟ نه شعره... نه ترانه... نه داستان و نه حتی سئوال... در واقع همه اش با هم هست، به علاوه ی چند تشکر ویژه...

ترانه ی دو پست قبل رو که یادتون هست... خب طبق معمول من دنبال نقد کارهام بودم و راهنمایی های سازنده اساتید و دوستان... که در رابطه با این ترانه از نظرات خانم ماندانا ابری، خانم مونا برزویی و آقای مجید سعد آبادی عزیز بهره مند شدم -که همین جا باز هم از ایشان کمال تشکر را دارم. امیدوارم باز هم از نظرات سازنده شان استفاده کنم- ...و تا حدی تغییراتی در این ترانه دادم و ترانه هم در هفته نامه هنری هنرمند منتشر شد. امیدوارم مورد توجه علاقه مندان واقع شده باشه... (اگر مایل بودید ترانه ی میشه رو با تغییرات جدید بخونید کلیک کنید )

و اما یه سئوال هم دارم... که از بعضی ها که پرسیدم جواب های خیلی جالبی گرفتم، البته شاید فقط برای من جالب باشه... و اون سئوال هم اینه...

همه ما راجع به افراد مختلف ذهنیت های خاصی داریم، بازیگرها، معلم ها، دکترها و... ذهنیت شما از یک ترانه سرا چیه؟؟

   + سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧

بال هایت را کجا گذاشتی؟

پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی.

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم.

انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود.

پرنده گفت : راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟

انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید.

پرنده گفت: نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است. انسان دیگر نخندید. انگار انتهای خاطراتش چیزی را به یاد آورد. چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور، یک اوج دوست داشتنی.

پرنده گفت: غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود.

پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.

آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت: یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی.

 

راستی عزیزم ، بال هایت را کجا گذاشتی؟

 

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست!!!!!

ای خدا می شود بازهم بالهایمان را به ما بدهی...

 

نویسنده: ناشناس

   + سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ۳:۱۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ دی ۱۳۸٧

هنوزم میشه...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧

اولین بار

اولین بار

 

نه من تنها شدم از تو

نه تو تنها شدی از من

فقط یک لحظه دست تو

رها شد بیخودی از من

 

فقط یکدفعه دیواری

نشسته بین من تا تو

فقط دیگه نه تو با من

فقط دیگه نه من با تو

 

فقط این آخرین باره

که چشمام رو تو وا میشه

که این رویاس اگر گاهی

«من»و«تو» شکل «ما» میشه

 

فقط این اولین باره

که حس بی کسی دارم

که حتی با حضور تو

همش دلواپسی دارم

 

فقط این قصه ی مبهم

که باور کردنی هم نیس

رسیده جایی از قلبم

که آواری به جز غم نیس

 

نه من تنها شدم از تو

نه تو تنها شدی از من

فقط یک لحظه دست تو

رها شد بیخودی از من

 

فقط یکدفعه دیواری

نشسته بین من تا تو

فقط دیگه نه تو با من

فقط دیگه نه من با تو

 

 سیامک ساسانیان  ٢٢ تیر ٨٧

 هفته نامه  اطلاعات هفتگی  چهارشنبه ٢٣ مرداد ٨٧ 

   + سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧
← صفحه بعد صفحه قبل →