تموم شد ترانه... به پایان رسیدم

میخواستم بِت بگم..

 

میخواستم بِت بگم چقد پریشونم

دیدم خود خواهیه.. دیدم نمیتونم!

تحمل میکنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه

که دوسش داری از چشمات معلومه

یکی اونجاس شبیه من یه دیوونه

که بیشتر از خودم قدرتو میدونه

چیکار کردی که با قلبم، به خاطر تو بی رحمم!!؟

تو میخندی.. چه شیرینه.. گذشتن.. تازه می فهمم!

تو رو میخوام تمام زندگیم اینه

دارم میرم ته دیوونگیم اینه

نمی رسه به تو حتی صدای من

تو خوشبختی همین بسه برای من..

مونا برزویی

 

 

 

پیش نوشت:

یک اتفاق من رو وادار کرد که این پیش نوشت رو اضافه کنم... آلبوم جدید احسان خواجه امیری هم منتشر شد...  ترانه ها خوب بود اما به نظرم ترانه های افشین یداللهی و یک ترانه که میخوام دربارش بنویسم یه چیز دیگه هستند.. البته این به سلیقه هم بستگی داره... توقع من هم از احسان بیشتر بود..

چیزی که در این آلبوم دیدم و بسیار متاثرم کرد... ترانه ی "خوشبختی" بود که مربوط به مونا برزویی ترانه سرای مطرح و شناخته شده و به نظر من با کارنامه ی کم نظیر در موسیقی ماست... اما چرا مجبور شد اسم ترانه سرا رو به سارا برزویی تغییر بده؟... چرا باید برای هنر مرز تعیین بشه؟... احساس خفگی میکنم...

 ------------------------------------------------------

 

سروده ی امیر پیر نهان که به زودی در آلبوم فصل تازه احسان خواجه امیری خواهید شنید:

 

تو چشمات مال من نیست و

نگات دنبال من نیست و

چشاتو دزدکی دیدم

تو قهوت فال من نیست و

نمیدونی دیگه حالی توی احوال من نیست و نمیدونی

 

تو از من دلخوری اما

اینا اشکال من نیست و

از اون وقتی که هیچ گوشی

دیگه اشغال من نیست و

نه تو نه هیچ کس دیگه تو استقبال من نیست و نمیدونی

 

تو قلب تو دیگه جائی

واسه امثال من نیست و

یه ذره دلخوشی حتی

توی اقبال من نیست و

بهارش اینطوری باشه.. نه امسال سال من نیست و نمیدونی...

 

 

 

صمیمانه از تمام دوستانی که همراهیم می کنند، ممنونم. در تمام طول ده سال گذشته بیشتر برای خودم مینوشتم تا... و کمتر کسی میخوندش. قدم به قدم.. با هر سطر و با هر واژه به دوست داشتن ترانه نزدیک تر میشدم و حالا دیگه این علاقه از من جدا نشدنیه. تصمیم دارم چند وقت هیچ کجا ترانه ای از خودم ننویسم... شاید بیشتر فکر کنم... بیشتر بخونم... و تا همیشه یاد بگیرم.. چیزی که اهمیت داره اینه؛ "من بینهایت به ترانه علاقه دارم..." احساس می کنم کارهای ضعیف مثل خنجر از پشت زدن به ترانه است... و این دوست داشتن مثل «دوستی خاله خرسه»..  بین همه ی دردها و شادیام دنبال ترانه های واقعی می گردم.. و باز هم یاد میگیرم. همیشه یادم میمونه: «هنر انتها نداره. درست زمانیکه احساس می کنی به انتها رسیدی، ابتدای راه هستی.»

 

------------------------------------------------------

پی نوشت:

-نقل قول هایی که آورده ام برگرفته از کتاب "از لاله زار تا جمهوری" است. نوشتنشان در اینجا به معنای تاییدشان از جانب من نیست. اما خالی از لطف نیست که از نظرهای مختلف آگاه شویم.-

 

هادی خوانساری:

هر چند برخی ارتباط میان شعر و ترانه را نمی پذیرند اما بنده قائلم که ترانه ای که در آن شاعرانگی وجود نداشته باشد، جسمی بدون روح است که حتی با کمی موسیقی و تنفس مصنوعی نیز احیا نخواهد شد، ماندگاری که جای خود دارد. نباید فراموش کنیم که رسالت ترانه سرا و البته شاعر تنها چیدمان و مهندسی کلمه نیست. ترانه و شعر خوب، باید مانند نارنجک زیر پای مخاطب منفجر شود. ما در مقام مقایسه با استاندارهای امروزی به ترانه ی خوب نیاز نداریم، به ترانه ی عالی نیازمندیم.

 

عبدالجبار کاکایی:

به مدد صنعت فرهنگی هر کسی امکان وارد شدن در این عرصه را فراهم می بیند. پدیده ی صنعت فرهنگ، کانون استحاله ی ارزش های سنتی شده است، بسیاری از بایدها و نبایدهای دیروز در حال کمرنگ شدن است. انگار صحنه ی تئاتر حرفه ای خواص تبدیل به عرصه ی شیرین کاری عوام شده است. و در این وانفسای ملودیکال صنعتی، مبلغ معماری کلمات و مفاهیم بلند بودن کاری دشوار است. به نظر می رسد که تنها بایستی به عرضه ی کالای خویش اندیشید و از تحقیر و کوچک شمردن پدیده های مجعول و بی هویت خودداری کرد، در این عرصه بهترین دفاع را خود ترانه به عهده دارد. ترانه پلکان بلندیست که هر کس میتواند در هر پله ای از آن بنشیند و چشم انداز مورد علاقه ی خود را ببیند.

 

سعید کریمی:

بسیاری از ترانه هایی که پیش رو داریم، رهیافتنی اند به سوی زیبایی شناسی ای تازه در ترانه ی این مرز و بوم، و نکته ی مهم این که بعضی نیز در این میان هنوز ظرف موسیقیایی خود را برای اجرا نیافته اند. همین پویایی (جدا از ضعف های احتمالی در آغاز هر حرکت تازه ای) خود غنیمت است که به قول سعدی:

به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل

اگر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم

 

محمد علی شیرازی:

گروهی بدون آن که بدانند ترانه چه خصوصیاتی را حتما بایستی داشته باشد به صرف اینکه دستی در شعر و کلام دارند و گاه بسیار اندک، سهل انگارانه واژه هایی را قطار می کنند و بر آن نام ترانه می گذارند. و دیگرانی هم که کم و زیاد صدایی را از سازهای فوق العاده ساده ی امروزی توانسته اند در آورند، اینگونه کلمات را با موسیقی خود همراه کرده و آثاری را عرضه می کنند که علاوه بر عدم تاثیر بر شنونده، ظلمی ست که بر موسیقی ما روا می دارند. می خوام به شما اطمینان بدهم که حتی از میان شعرای توانا، گروهی اندک استعداد و تواتایی سرودن ترانه را دارند و به همین دلیل بود تا زمانی که ترانه روی اصول اصلی خود سروده می شد، جمع کل شاعران ترانه سرا از تعداد انگشتان دو دست فراتر نمی رفت.

 

 

   + سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ۸:٥٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧