داستانک
شیخ ابوسعید ابوالخیر یکبار به کنار توس رسید. مردمان از شیخ استدعای مجلس کردند. شیخ اجابت کرد. بامداد در خانقاه استاد تخت بنهادند و مردم می آمدند و می نشستند. چون شیخ بیرون آمد و مقریان قرآن برخواندند و مردم بسیار درآمدند چنان چه هیچ جای نماند، معرف (معرف=مجلس گردان) بر پای خاست و گفت:
خدایش بیامرزاد که هرکسی از آن جا که هست یک قدم فراتر آید.
شیخ، دست بر روی فرود آورد وگفت:
هر چه ما بخواستیم گفت و هرچه همه پیغامبران گفته اند، او بگفت.
خدایش بیامرزاد که هرکسی از آن جا که هست یک قدم فراتر آید. وچون این کلمه بگفت، از تخت فرود آمد و آن روز بیش از این مجلس نگفت و برین ختم کرد.
+
سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ٩:٠٦ ق.ظ ; شنبه ۱ دی ۱۳۸٦
نظرات ()

