چرخش زمین...

زمین قبل از اینکه جای آدم ها باشد، گرد بود! می چرخید... شاید برای اینکه به ما ثابت کند هیچ وقت یک جا باقی نخواهیم ماند. زیر پایمان آن قدر ها که حس می کنیم محکم نیست! یا شاید زیر پایمان محکم است اما این همه ماجرا نیست، چرا که زمین گرد است! آنقدر می چرخد تا جای ما با هم عوض شود!
من امروز جایی ایستاده ام که سال پیش جای دیگری بود! شما هم همینطور... اما من هرگز فکر نمی کردم یک روز از اینجا دنیا را نگاه کنم.. از همینجا که امروز ایستاده ام...
انکه کجا ایستادم، به کجا خواهم رفت و... خدا می داند و بس! بی صبرانه منتظرم تا رمضان امسال، اینجا برایتان بنویسم...
بنویسم از باقی ماجرا! این روزهای من هر روزش یک عمر است! می آیم و اندازه یک عمر می نویسم.

من بی تو روی کوه میشنم
دق می کنم تو غار تنهاییت
تو آسمون فکر تو میرم
حظ می کنم از عشق دریاییت


شب هام روشن میشه با یادت
اسم تو مثل ماه می مونه
دیوونه میشم آخر از دوریت
حال منو کی جز تو می دونه؟

 

سیامک ساسانیان | سیزدهم فروردین 1394

   + سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٤

خداحافظ رمضان!

 

 خداحافظ رمضان 

ببخشید که دلم نمیاد عید فطر رو تبریک بگم...


همون لحظه میری که مثل همیشه

دلم به کمون ِ نگاهت شکاره

نگو باز میری و باید بمونم

خداحافظی گریه مو درمیاره

 

تو که طعم ِ آغوش ِ مهمون نوازت

به خوبی ِ خوبی!‌ به ماهی ِ‌ماهه!

اگه با تو سی روز و شب زنده بودم...

ولی من هنوزم تمومم سیاهه

 

چقد باید از اشتیاقم بدونی

که منت بذاری به یه قلب خسته

کجا دیده بودی که وقت جدایی

یکی ناگزیره... یکی دلشکسته

 

دلم زیر و رو شد سحرها و شب ها

تو بیدار کردی منو از یه خواب ِ...

خداحافظی آخرین درد من نیست

که بعد از تو دنیای من در عذابه

 

نمی تونم این لحظه ها رو ببینم

چشام موقع رفتنت بسته میشه

تو میری ولی من به یاد تو هر شب

دلم به «خدا» داره وابسته میشه


...............................................

..............................................

 بخشی از یک ترانه 

 سیامک ساسانیان  ١٨/شهریور/١٣٨٩

   + سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩